آلاچیق
تخته سنگ در زمانهای گذشته سلطانی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. می گذشتند.بسیاری هم غرولند میکردند که این چه شهریست که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و.... باوجود این هیچکس تخته سنگ را از وسط بر نمی دا شت. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرارداده شده بود کیسه را باز کرد و داخل ان سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد قدرت اندیشه پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود . تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی . " دوستدار تو پدر پیر " پيرمرد چند روز بعد این تلگراف را دریافت کرد : پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان كرده ام. صبح فردا 12 نفر از مأموران و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم. نتیجه اخلاقی : هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید . مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد، کجا هستید. " بسم رب الحسين " اين روزها، نسيم خوش ماه مبارك شعبان وزيدن گرفته است. ماه مبارك و پر بركتي كه سرشار از زيبايي ها و لطافت هاست . شعبان آخرين گام، قبل از مهماني بزرگ ماه رمضان است. تعبير قشنگي است اينكه : اگر قرار ملاقات با بزرگي – مثلا رهبر انقلاب – داشته باشيد، چگونه بر سر اين قرار حاضر مي شويد؟! قطعا آنگونه كه شايسته اين ملاقات است ، خود را مهيا مي كنيد. و مهماني الهي است. 30 روز ديگر بر سر سفره الهي ميهمانيم و ماه شعبان فرصت مغتنمي است تا خود را مهياي اين ضيافت و مهماني سازيم .
امشب بهشت و گلشن رضوان مزین است ، امشب رواق منزل جانان مزین است. امشب عرش و زمین برای جشن ، غرق زیور و جبرئیل درآسمان و زمین در حال صعود و نزول. درهای آسمانی گشاده و بر بام عرش، پرچم رحمت در اهتراز. ملائک کمر به خدمت بسته و در حال آمد ورفت. شب است و زمین نور باران، گویا خورشید هم منتظر است. چشم بود و افق بی انتهای آسمان ، گوش بود و نغمه بی پایان ملکوت . خدایا ارض و سماء را چه شده که اینگونه در هیجانند ؟ بیا دل را به گلستان مدینه ، خانه فاطمه ببریم . اینجا چه خبر است که همه اهل بیت جمع اند و منتظر؟ احمد و علی (علیهما السلام ) را بنگر که چگونه چشم به فاطمه دوخته اند. آه گوش کن صدای دلنواز نوزادی را نمی شنوی ؟ آری انتظار به پایان رسید و دومین فرزند علی و فاطمه ( علیهما السلام ) نور چشم پیامبر به دنیا آمد ، ملائک را ببین که با آب کوثر شست و شویش می دهند . آنطرف را بنگر حوران رضوان ، حریر بهشتی آورده اند تا فرزند فاطمه را با آن بپوشانند. به راستی کدام دل است که از لبخند چشمان نازنین و نگاه عرشی آن نوزاد ، به تلاطم در نیاید؟! ... نبی کودک را به دامان گرفته ، از عرش ندا می رسد که نامش را" حسین " بگذار. او را به سینه می چسباند ومی بوید. شادی و شعف خانه علی (ع) را پر نموده، ملائک ندا می دهند: به به ازاین شکوفه باغ محمدی به به ازاین چراغ فروزان احمدی ليلائيان بياييد امشب شب جنونه يكي حسين كه نوره امپراطور دنياست عباس یعنی تا شهادت یکه تازی عباس یعنی عشق، یعنی پاکبازی عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق یعنی مسیر سبز پر پیچ و خم عشق جوشیدن بحر وفا ، معنای عباس لب تشنه رفتن تا خدا، معنای عباس بی لب نهادن لب به جام باده عشق بی کام نوشیدن تمام باده عشق این است مفهوم بلند نام عباس در ساحل بی ساحلی، آرام عباس چهارم شعبان است و خاندان نبی چشم به راه ومنتظر... وناگاه عطر دلنشینی فضا را از شمیم آسمانی اش سرشار کرد ؛ مولودی قدم به گیتی نهاد که با گامهای کوچکش فردایی بزرگ را رقم می زد پدر اورا در آغوش گرفت و بر دستانش بوسه زد، در حالیکه اشک از چشمان مبارکش جاری بود و همه متعجب بودند از این رفتار امام امام نگاهی به حسین (ع) کرد و فرمود : این دستها در راه امام خود و برای خدا قطع می شوند. آری ! اولین مرثیه سرای" عباس " علی (ع) بود ، مرثیه ای که تا ابد بر زبانها جاری می ماند . عباس در وجاهت چنان بود که مردم او را قمر بنی هاشم می خواندند ؛ به راستی از او چه می توان گفت که فرات نیز با تمامی وسعتش شرمسار دل دریایی اوست . آری ! در عظمت حضرت ابوالفضل همین بس که در روزنبرد، خطاب برادر به وی چنین بود : " جانم به فدایت " و امام سجاد علیه السلام نیز درباره آن بزرگوار چنین می فرماید : " عباس نزد خداوند از مقام و منزلتی برخوردار است که در روز قیامت همه شهدا به آن غبطه خواهند خورد." " میلاد امام سجاد(ع) " مردی می آيد که دستانش بوی کرامت، پيشانی اش بوی بندگی و گام هايش، ندای ايستادگی سر می دهد.بهار به حيرت می ايستد، باد سجده می کند و خورشيد، شکرانه می دهد. شافع شيعيان بشارت شيعيان حجت ز رب العالمين آمد http://emamsajad.jahanpayam.net " عکس از بین الحرمین در ادامه مطلب" دلم می گیرد از حال خرابم
سلام ... دلم خیلی گرفته نمیدونم چی بنویسم چیزی به ذهنم نمی رسه.. بعضی از دوستان میدونن که قرار بود ۵ شنبه به سفر عمره برم خیلی خوشحال بودم یه آپ هم در همین مضمون آماده کرده بودم قبل از سفر بذارم اما... همه چی خراب شد .. خیلی ناراحتم من دو سالی میشد که به این سفر فکر میکردم به سختی پولش رو جمع کردم.. کیفم رو آماده کرده بودم و منتظر ۵ شنبه بودم که برم خونه خدا.. اما خدا من رو نخواست .. فقط من رو نخواست ویزای همه در اومد به جز من .. آخه چرا؟ خدا جون چرا من رو نخواستی؟ چرا دست رد به سینم زدی؟ تو که میدونی چقدر انتظار کشیدم چرا من به هیچ کدوم از آرزوهام نمیرسم ؟ تا همین دیروز چقدر خوشحال بودم چه احساس زیبایی داشتم .. خدایا درسته که تو همه جا هستی اما اونجا فرق میکنه اگه فرق نمی کرد حج رو بر ما واجب نمیکردی حتما من لیاقتش رو نداشتم من بنده خوبی برات نبودم ... الان دارم به چمدون نیمه بسته نگاه می کنم باید بازش کنم اما دلم نمیاد خیلی برام سخته شاید بگین خیلی سخت میگیرم اما این سفر خیلی برا مهم بود... آآآه سفیدی احرام ها چشمم رو آزار میده و دلم رو میسوزونه .. میدونین ۱ ماه پیش یه خوابی دیدم ... دیدم که رفتیم مکه همه دارن طواف میکنن اما من از همشون عقبم و هیچ کدوم از اعمال رو انجام ندادم .. الان هم همین شد خوابم تعبیر شد همه میرن طواف میکنن و من عقب میمونم .. مثل همیشه... احساس بدی دارم از خودم بدم اومد دیگه نمیتونم چیزی بنویسم .. ای معبود من ! اگر خواب غفلت مرا از شایستگی دیدارت باز داشته، ولی شناخت بزرگواری و نعمت هایت مرا بیدار نموده و اگر سرکشی و نافرمانی زیاد، بین من و تو فاصله
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند سلطان،بی تفاوت از کنار تخته سنگ
نزدیک غروب،یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود،نزدیک سنگ شد.
سلطان در آن یادداشت نوشته بود:

ياس ميگويد حسين احساس ميگويد حسين
در كنار علقمه عباس ميگويد حسين
" میلاد عشق"" میلاد قمر بنی هاشم "
البشاره اى محبان حضرت سجاد آمد
شيعيان مرتضى را شافع ميعاد آمد
بر مسلمانان گيتى پيشواى دين و دانش
شادى ما گشته كامل رهبر عبّاد آمد
چون قدم بنهاد در عالم ندا در داد جبرئيل
عالم كون و مكان را سيد سجاد آمد
تابعين كربلا را رهبر ستوه و دانا
دشمن پى گير ظلم و جور و استبداد آمد
هست شمشيرش دعا،برخوان كتابش تا بدانى
آنكه باشد در فناى خصم دين استاد آمد
كن تفكر در كلامش با تدبر تا بدانى
آنكه دانشگاه قرآن را نهد بنياد آمد
وارث علم محمد پيشواى اهل تقوى
مؤمنين را تا كند از علم خود ارشاد آمد
زهد و تقوايش شد عالمگير و در تفسير قرآن
آنكه تقوى را همى دانست خيرالزاد آمد
ناله هايش در سكوت شب نشد فرياد اما
آنكه مى باشد سكوتش برتر از فرياد آمد
حضرت سجاد آمد سرويا برگو به ياران
آنكه جانها را كند از قيد غم آزاد آمد
ز مصباح هدى نور خداوند مبين آمد
ز افلاك جلالت اخترى تابنده گرديده
كه از رويش منور آسمان و هم زمين آمد
به روز پنجم شعبان ز لطف قادر منان
على بن الحسين يعنى امام چارمين آمد
على رويى على بويى على نامى على خوئى
ز بطن شهربانو زادهى حبل المتين آمد
جمالش چون نبى زيبا،بيانش چون على شيوا
ز نسل حضرت زهرا نمايان ركن دين آمد
حسين بن على شادان به حمد خالق سبحان
كه از بحر ولايت بهترين درّ ثمين آمد
بگو با پيروان دين كه آمد زاده ى ياسين
گشا چشم حقيقت بين كه زين العابدين آمد
تولد يافت از مادر ولى خالق اكبر
ملك از بهر ديدار رخ آن نازنين آمد
ملك در عرش شهپر زد دم از اللَّه اكبر زد
كه ظاهر بار ديگر نور ختم المرسلين آمد
بگوش دل ندا آمد كه آيت از خدا آمد
نكو فرزند دلبند امام سومين آمد
گل گلزار دين آمد جهان را زيب و زين آمد
شفيع المذنبين آمد حسين را جانشين آمد
حسين آن سبط پيغمبر گرفت او را چو جان در بر
بر اين خورشيد و اين اختر ز ايزد آفرين آمد
كسى آمد رخش تابان كه باشد حامى قرآن
پس از سلطان مظلومان به آل اللَّه معين آمد
شد از نوحه سرايان عرض تبريكى به حق جويان
چنانچه كربلايى با كلام شكّرين آمد
شعر برگرفته از سایت:
ادامه مطلب

اگر توشه ام در راه رسیدن به تو کم است، ولی درتوکل به تو گمان نیکویی دارم و اگر
گناهم باعث ترس از عذابت شده، ولی امیدم به تو نجات از عذاب را مژده می دهد.
انداخته ولی مژده بخشیدن و رضایت تو به من آرامش داده است.
و اینک من، خود را در معرض وزش نسیم رحمت و مهربانی ات قرار داده ام و
بخشش و احسانت را طلب می نمایم و از خشمت به سوی رضایتت رو می آورم.
بارالها !
با من چنان به وسیله آمرزش و مهربانی ات رفتار کن که شایسته توست و نه
آن طوری که من شایسته عذاب و شکنجه هستم...
| Design By : Night Skin |

