تبليغاتX
آلاچیق


آلاچیق

  

 

    Image and video hosting by TinyPic

 

 

 

 وقتی بارون میاد، حس می‌کنم به آسمون نزدیکترم...

دلم بارون می­خواد...

 

این چه پاییزیه؟!

 

پاییز بدون بارون که پاییز نیست... خشک... بی­روح...

 

دلم بارون می­خواد...

 

بارون... بارون... بارون... دلم بارون می­خواد که با دلم همراهی کنه...

 

کاش بارون بیاد... بدجور هم بیاد... همه جا رو خیس کنه...

 

همه چیز رو خیس کنه... بوی خاک بارون‌زده همه جا رو پر کنه...

 

کاش امشب بارون بیاد...

 

 دلم گرفته، بارون می­خوام...

 

 این روزا ایران حتما بارون زیاد میاد اما اینجا

 

 از بارون خبری نیست

 

 

Partly Cloudy

 

 

یادش به خیر وقتی ایران بودیم بارون که میومد من و خواهرم

 

 و دختر خالم و داداشم می رفتیم زیر بارون قدم میزدیم

 

 از خونمون تا پارک ملت راه می رفتیم .. مسافت خیلی زیاد بود

 

 اما اصلا احساس خستگی نمیکردیم..

 

 چه حالی می داد چقدر خوش بودیم و می خندیدیم..

 

 دلم برا اون روزهای خوب تنگ شده.

 

.........................................

 

  چند ساعت بعد از آپ..!!!!!!!!

 

 

باز اومدم اینبار خوشحالم

باز اومدم اینبار خوشحالم
 

 

پ.نون : بااااااااااااااااااااااروووووووووووووون اومد چند ساعت بعد از اینکه اپ کردم

 

صدای قطره های بارون رو شنیدم آروم آروم و نم نم بارید

 

اونجور که میخواستم نبود خیلی کم بود چند دقیقه بیشتر

 

 طول نکشید اما زیبا بود . 

 

خدایااااااااااا شکرت با همین چند تا قطره شادم کردی 
 

  نمیدونستم دعام اینقدر  زود مستجاب میشه

 

ذوق زده و خوشحالم رفتم تو حیاط و نفس عمیق کشیدم

 

کمی هم خیس شدم حس قشنگی بود 


 
خواهرم هم بهم زنگ زد دیگه حالم خوب خوب شد.

 

ببخشید که ناراحتتون کردم.!

 

 

" حالا میخوام براتون یه داستان بذارم درباره بارون امیدوارم خوشتون بیاد. "

 

 

معــجزه ي بــــاران !



آن روز یکی از گرم ترین روزهای فصل خشکسالی بود و تقریباً یک ماه بود که رنگ

 

 باران را ندیده بودیم، پرندگان یکی یکی از پا درمی آمدند و محصولات کشاورزی همه

 

از بین رفته بودند، گاوها دیگر شیر نمی دادند، نهرها و جویبارها همه خشک شده

 

بودند و همین خشکسالی باعث ورشکستگی بسیاری از کشاورزان شده بود.

 

هر روز شوهرم به همراه برادرانش به طرز طاقت فرسایی آب را به مزارع می رساندند

 

 اگر به زودی باران نمی بارید، ممکن بود همه چیزمان را از دست بدهیم و در

 

 همان روز بود که درس بزرگی از همیاری گرفتم و با چشمان خود

 

شاهد معجزه ای بودم...

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 12:42 توسط f.mosavi| |

 

 

 

  

" زندگي مار و پله است "

 

 

همه ما وقتي كوچيك بوديم مار و پله بازي مي كرديم، يادته چقدر هيجان داشت؟

 

 ميتوني تصور كني كه دوباره داري به اين بازي ادامه ميدي؟ آره توي زندگي واقعي!

 

 فكر نمي كني زندگي هم يه جور مار و پله است؟

 

 اگه دقت كرده باشي توي زندگي واقعي هم مار داريم هم نردبون. بعضي وقت ها

 

 اون قدر بايد صبر كني تا شش بياري و بتوني بازي رو شروع كني. شايد سال ها

 

 زندگي كني ولي هيچ وقت نتوني شيش بياري مثل من! اين شيش ميتونه همون

 

 هدف و راهي باشه كه توي زندگيت انتخاب مي كني.. شيش كه آوردي شروع

 

 مي كني به جلو رفتن ، شايد اولش يك اوردي،يا شايد پنج يا دوباره شش اوردي.

 

 نه بايد از اينكه يك اوردي حالت گرفته شه، نه از اينكه شش آوردي خوشحال

 

 باشي ، از كجا معلوم با همين يك گرفتن به يه نردبون نرسي؟ و شش تو رو

 

 نندازه تو دهن ماري كه مجبور شي دوباره از اول شروع كني؟

 

 چه بخواي چه نخواي سر راهت هم مار هست،هم نردبون.. اگه مار نيشت زد

 

 خودتو نباز،دوباره ميتوني شروع كني. قانون اين بازي اينه كه هيچ وقت از صفحه

 

 بيرون انداخته نميشي مگر اينكه خودت بخواي بازي رو نيمه كاره رها كني...

 

 من كه تو اين بازي وارد نشدم يعني هيچ وقت شش نياوردم اما شمايي كه وارد

 

 شدي سعي كن خوب بازي كني و برنده شي. شروع كه كردي بايد تا ته بازي رو

 

 بري، حالا بستگي به خودت داره كه چقدر اراده ات رو جذم كني كه ادامه بدي.

 

 ولي اين رو مطمئن باش هر چقدر هم مارها تو رو نيش بزنن باز ميتوني به خونه

 

 آخر برسي. مهم چه جور رسيدنه.

 

 اون طرف قضيه رو هم ببين ممكنه يه عدد كوچيك وناقابل مثل يك تو رو از يه

 

 نردبون ببره بالا كه خيلي جلو بيفتي،ولي باز هم مواظب باش دست و پات رو

 

 گم نكني بايد با تحمل و تأمل جلو بري ، وقتي هم به خونه آخر رسيدي

 

  دمت گرم تونستي به يه هدف جامه عمل بپوشوني..

 

 پس دوباره تاس رو بنداز كه براي رسيدن به يه هدف ديگه دست به كار بشي.

 

 حالا ديدي چرا ميگم زندگي مثل مار و پله ميمونه؟ نميدونم تا حالا تو زندگي چند

 

 بار مار نيشت زده ولي اميدوارم هر بار كه نيشت زد دوباره تاس رو انداخته باشي.

 

 ميدوني اگر مار نبود نردبون  معنا نداشت؟اميدوارم زندگيت هميشه پر از نردبون

 

 باشه و خودت هم نردبون باشي براي ديگران نه مار!

 

 ميدونم كه جا نزدي من هم جا نزدم هنوز دارم تاس ميندازم منتظرم تا عدد شش

 

 بيارم و بازي رو شروع كنم... و اين رو هم بدون كه تعداد دفعاتي كه ميتوني تاس

 

 رو بندازي محدوده چون همه ميخوان كه توي اين بازي شركت كنن.

 

 پس بگو يا علي و دوباره تاس رو بنداز..

 

  Flowers  موفق باشي دوست من  Flowers 

 

 

 

 

" برگرفته از مجله موفقییت با اندکی تغییر "

 





نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 11:44 توسط f.mosavi| |

 

 

 

 

 

سلاااااااااااام دوستای گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه دلم براتون تنگ شده

 

خیلی ببخشید که این چند وقت دیر به دیر به وبلاگ های زیباتون اومدم و خودم

 

هم دیر  آپ کردم .. سرم خیلی شلوغ بود..

 

 دیشب عروسیه خواهرم بود

 

بفرمایین شیرینی دهنتون رو شیرین کنین

 

 

 

 

فکرش رو بکنین عرض یه ماه ۳ تا جشن داشتیم عقد و حنا بندون و عروسی

 

 همه کارا رو باید با عجله تموم میکردیم تو ایران فاصله بین عقد عروسی زیاده

 

 اما اینجا نه.. خیلی خیلی طول بکشه ۳ ماه ..

 

دیروز وقتی خواهرم رفت همه گریه کردن به جز من!! نمیدونم چرا گریه ام نیومد

 

خوب چیکار کنم خوشحال بودم براش چرا گریه کنم؟!! اصلا این چه رسمیه خوانواده

 

 عروس همش باید گریه کنن و ناراحت باشن؟  همه من رو با تعجب نگاه

 

 میکردن حالا یکی نبود به من بگه تو که همیشه آبغوره گرفتی و گریه میکنی

 

حالا که وقت گریه اس میخندی؟!! .. دیوونم دیگه هیچ کاریم مثل آدما نیست..

 

 حالا که رفت دلم خیلی براش تنگ شد جاش خیلی خالیه تو تنهایی خودم

 

کلی گریه کردم اما خیلی براش خوشحالم گریه ام به خاطر خودمه چون تنهاتر شدم 

 

اسم امسال رو باید بذارم سال ازدواج خیلی از دوستام ازدواج کردن خواهرم ازدواج کرد

 

و همبازی دوران کودکیم که خیلی برام عزیزه  .. چه سال قشنگی بود این سال

 

  برای همشون خوشحالم و براشون آرزوی خوشبحتی میکنم  

 

 انشاالله روز عروسی شما دوستان مجرد وبلاگیم

 

برای خوشبختی خواهرم و همه جوون ها دعا کنین

 

" خدانگهدار " 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 9:5 توسط f.mosavi| |

 

 

 

" آخرين جرعه اين جام تهي "




همه می پرسند


چيست در زمزمه مبهم آب


چيست در همهمه دلكش برگ


چيست در بازي آن ابر سپيد


روي اين آبي آرام بلند


كه ترا مي برد اينگونه به ژرفاي خيال


چيست در خلوت خاموش كبوترها


چيست در كوشش بي حاصل موج


چيست در خنده جام


كه تو چندين ساعت


مات و مبهوت به آن مي نگري


نه به ابر


نه به آب


نه به برگ


نه به اين آبي آرام بلند


نه به اين خلوت خاموش كبوترها


نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام


من به اين جمله نمي انديشم


من مناجات درختان را هنگام سحر


رقص عطر گل يخ را با باد


نفس پاك شقايق را در سينه كوه


صحبت چلچله ها را با صبح


بغض پاينده هستي را در گندم زار


گردش رنگ و طراوت را در گونه گل


همه را ميشنوم


مي بينم


من به اين جمله نمي انديشم


به تو مي انديشم


اي سراپا همه خوبي


تك و تنها به تو مي انديشم


همه وقت


همه جا


من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم


تو بدان اين را تنها تو بدان


تو بيا


تو بمان با من تنها تو بمان


جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب


من فداي تو به جاي همه گلها تو بخند


اينك اين من كه به پاي تو درافتاده ام باز


ريسماني كن از آن موي دراز


تو بگير


تو ببند


تو بخواه


پاسخ چلچله ها را تو بگو


قصه ابر هوا را تو بخوان


تو بمان با من تنها تو بمان


در دل ساغر هستي تو بجوش


من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است


آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش

 

 

شعر از : زنده ياد فريدون مشيري

 

 

 

نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 16:9 توسط f.mosavi| |

 

 

                                                        

 

   ع ش ق    

 

 

" به نام مهربانی که آفرید عشق را "

 

 

سلام به همه ی شما دوستان عزیز

 


امروز میخوام راجع به یک مطلب مهم حرف بزنم که الان خیلی از جوونها

 

 و نوجوون ها با اون درگیرن .مهر ومحبت همیشه پسندیده بوده و عرف

 

شرع هم اون رو قبول دارن.. اما این جا یه دنیا حرف پشت یه کلمه قایم

 

 شده و اون کلمه هست عشق عشق...

 

خیلی ها میگن علاقه شدید قلبی و بعضی ها میگن تمام احساس پاک

 

 یه انسان ولی من میگم هر کی که از عشق حرف بزنه و اون رو تعریف

 

کنه هیچ وقت عاشق نشده چون عشق فراتر از اینه که بخواد بر زبان

 

 جاری بشه و در کلام جای بگیره براتون پیش اومده که توی جوی قرار

 

 بگیرین و حالتی بهتون دست بده که نتونین با کلام اونو توصیف کنین.

 

حتما توی تلویزیون اونهایی که برای اولین بار میرن مکه رو دیدین وقتی

 

 ازشون سوال میشه که چه حسی دارین میگن نمی تونیم توصیف

 

 کنیم.عشق هم مثل این جور حالتها توصیف ناشدنیه من تعجب

 

میکنم وقتی کسی عشق رو توصیف می کنه.

 

پس خودمون رو گول نزنیم و اسم هر دوستی رو محبت و عشق

 

 نذاریم.امروزه توی جامعه ما بعضی از دوستی ها مد شده بین

 

 دختران و پسران به نام عشق با هر کی دوست میشن میگن ما

 

عاشقیم ولی بعد از یه مدت اون عشق بزرگ تبدیل میشه به نفرت

 

حالا چرا نمیدونم؟

 

 به نظر شما اون عشقی که ازش حرف میزدن راست بوده؟ اصلا عشق

 

 بوده؟ یا عشق های اینترنتی که الان خیلی زیاد شده به نظر شما این

 

 دوستی یا عشق آخر و عاقبت داره؟

 

عشق هم پاکه و هم هوس آلوده . شرع وعرف عشق را قبول دارن ولی

 

 هوس را هرگز!شاید وقتی علاقه ای که بین دو جنس مخالف هست ابزاری

 

 برای تخریب هر یک از طرفین تبدیل بشه وتمام احساس پاکی که داشته اند

 

رو تبدیل به یک هوس کاذب یا نفرت جان کاه کنه . آیا یه رفاقت زود گذر ارزش

 

 نابودی یک انسان با این همه وسعت رو داره ؟

 

بعضی ها دلیل و برهان میارن که این ارتباط تبدیل به ازدواج میشه پس خوبه!

 

 طبق آمار از هر صد دوستی خیابانی فقط سه مورد به ازدواج می انجامه و

 

از هر هزار ازدواج اینگونه پنج مورد دوام پیدا میکنه پس 995 تای دیگه چی ؟

 

نمی خوام زیاد حرف بزنم گرچه حرف فراوانه ولی میخوام هر یک از ما از روی

 

 انصاف قضاوت کنیم .یکم فکر کنیم و هر چه که به نظر مان میاد بد یا خوب

 

بنویسیم و بعد رو نوشته هامون دوباره فکر کنیم .خیلی دوست دارم نظر

 

شماها رو هم بدونم .

 

 

منتظر حرفای قشنگتون و انتقاداتتون هستم

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 10:46 توسط f.mosavi| |


Design By : Night Skin