تبليغاتX
آلاچیق


آلاچیق

 

 

 

 

 

اشــك عــاشق


قطره؛ دلش دریا می خواست

خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود

هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق

 

 و صبوری هر قطره را لیاقت دریا نیست!

 

قطره عبور كرد و گذشت

قطره پشت سر گذاشت

 قطره ایستاد و منجمد شد

قطره روان شد و راه افتاد

قطره از دست داد و به آسمان رفت


و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت


تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!

خدا قطره را به دریا رساند

قطره طعم دریا را چشید

طعم دریا شدن را


اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟

خدا گفت : هست!

قطره گفت : پس من آن را می خواهم

بزرگ ترین را، و بی نهایت را !


پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!

و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد

اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت

آدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریخت

قطره از قلب عاشق عبور كرد!

و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت :

حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است!

 

 

نازنین و نیما

 

«گريه» مظهر شديدترين حالات احساسى انسان است، و علت ها و 

انگيزه‏هاى مختلفى دارد كه هر يك از آنها نشان دهنده حالتى خاص است.

در روايات ، بعضى از انواع گريه تحسين شده و از صفات پسنديده بندگان

پاكدل خداوند به حساب آمده است ، و بعضى از انواع گريه مذموم شمرده شده است .


 گريه ، از حالات و انفعالات انسانى است كه با مقدمه‏اى از اندوه و

 ناراحتى روانى به طور طبيعى به ظهور مى‏رسد، و گاه ممكن است 

انگيزه‏اش هيجانات تند روانى باشد . مثل شوق و ذوقى كه از ديدار

محبوب پس از زمانى طولانى ناشى مى شود. همچنين گاهى هم

 گريه كردن حاكى از عقايد مذهبى انسان است با اين توصيف، از

 آنجايى كه گريه عملى طبيعى و اى بسا غير ارادى است؛ لذا

 نمى شود مورد امر و نهى و حسن و قبح قرار گيرد، بلكه آنچه كه

 مورد حسن و قبح است، مقدمات و انگيزه‏هاى گريه مى‏باشد .

چنانكه گفته‏اند: «تو آنى كه در بند آنى».

در اينجا براى اينكه بدانيم گريه بر سيدالشهدا (ع) چگونه گريه‏اى است

 و چه تأثيرات و بركاتى مى‏تواند داشته باشد، بهتر آن است كه اشاره‏اى

 به انواع گريه كنيم تا بعد از آن، نوع گريه بر آن حضرت برايمان معلوم گردد.

 

1- گريه طفوليت : زندگانى انسان با گريه شروع مى شود كه همان گريه،

 نشانه سلامت و تندرستى نوزاد است، و در واقع گريه در آن زمان ، زبان طفل است .


2- گريه شوق: مانند گريه مادرى كه از ديدن فرزند گمشده خويش پس از

چندين سال سرداده مى‏شود . و اين گريه‏اى است كه از روى هيجان و

احياناً جهت سرور و شادى به انسان دست مى‏دهد.

 

3- گريه عاطفى و محبت : محبت از عواطف اصيل انسانى است كه با

گريه انس ديرينه دارد . مثلاً محبت حقيقى به خداوند حسن آفرين است

 و براى قرب به او بايد اشك محبت ريخت.

 

صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم‏

تا به كى در غم تو ناله شبگير كنم

 

4- گريه معرفت و خشيت: انجام عبادات خالصانه و تفكر در عظمت

آفرينش و كبريايى خداوند ، و همچنين اهميت تكاليف و مسئوليتهاى

 انسانى باعث مى‏گردد كه نوع خاصى از خوف، در درون انسان ايجاد

شود و اين خوف، خوفى است كه از روى معرفت به خداوند و تهذيب

نفس به دست مى‏آيد كه «خشيت » ناميده مى شود.


5- گريه ندامت: از عوامل اندوه زدايى كه منجر به گريه مى‏گردد، محاسبه

 نفس و حسابرسى شخصى است ، و همين حسابرسى باعث مى‏شود

كه انسان به گذشته خود فكر كند و با حسابرسى ، جبران كوتاهى و

خطاها را بكند و اشك حسرت و ندامت از چشمانش جارى نمايد

 اين گريه، نتيجه توبه و بازگشت به خداست.

 

اشك ميغلتد به مژگانم به جرم رو سياهى‏

اى پناه بى پناهان، مو سپيد روسياهم‏

روز و شب از ديدگان اشك پشيمانى فشانم‏

تا بشويم شايد از اشك پشيمانى گناهم

 

6- گريه پيوند با هدف : گاهى قطره‏هاى اشك انسان، پيام آور هدفهاست.

 گريه بر شهيد از اين نوع گريه است . گريه بر شهيد خوى حماسه را

در انسان زنده مى‏كند و گريستن بر سيدالشهدا (ع) خوى حسينى

 را در انسان احيا مى‏كند ، و خوى حسينى چنان است كه نه

ستم مى‏كند و نه ستم مى‏پذيرد. آن كسى كه با شنيدن حادثه

كربلا قطره اشكى از درون دل بيرون مى‏فرستد، صادقانه اين پيوند

با هدف والاى سيدالشهدا (ع) را بيان مى‏كند.


با ذكر اين مطلب، حال بايد بررسى كرد كه گريه بر حسين (ع)

 از چه نوع گريه است . هر كس با اندك توجهى خواهد دانست كه گريه

 بر حسين (ع) گريه محبت است ، آن محبتى كه در دلهاى عاشقانش

 به ثبت رسيده است . گريه بر او ، گريه شوق است ، زيرا قسمت

 زيادى از حماسه‏هاى كربلا، شوق آفرين و شورانگيز است و به دنبال

 آن سيلاب اشك شوق به خاطر آن همه رشادت، فداكارى ، شجاعت

و سخنرانيهاى آتشين مردان و زنان به ظاهر اسير ، از ديدگان شنونده

 سرازير مى‏گردد و نيز گريه معرفت و پيوند با هدف متعالى و انسان

 ساز او است؛ و به تعبير امام خمينى (ره) گريه سياسى است

 كه فرمود: «ما ملت گريه سياسى هستيم ، ما ملتى هستيم كه

با همين اشكها سيل جريان مى‏دهيم و سدهايى را كه در مقابل

 اسلام ايستاده است خرد مى‏كنيم ».

 

هزار سال فزون شد ز واقعه عاشورا

ولى ز تعزيه هر روز، روز عاشور است

 

روايتى است كه امام صادق (ع) فرمود: «گريه و بى تابى در هر مصيبت

 براى بنده مكروه است، مگر گريه بر حسين بن على (ع) كه اجر و ثواب نيز دارد»

 

نازنین و نیما

 

گريه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها براي امام حسين عليه السلام  

 

چون پيامبر، دخترش فاطمه را از شهادت فرزندش حسين با خبر نمود

زهرا سخت گريست و گفت: پدر جان! چه زمان اين حادثه روي خواهد داد؟


رسول خدا فرمود: در زماني كه من و تو و علي نيستيم.


در اين هنگام، گريه فاطمه شديدتر شد و عرض كرد: پدر جان! پس چه

 كسي بر فرزندم گريه مي‌كند و چه كسي عهده‌دار مراسم عزاداري او مي‌شود؟

پيامبر فرمود: فاطمه جانم! زنان امتم براي زنان اهل بيتم مي‌گريند

 و مردان آنها براي مردان اهل بيتم اشك مي‌ريزند. و اين مراسم عزاداري

 همه ساله نسل به نسل تجديد مي‌شود. پس چون روز قيامت فرا

رسد، تو زنان آنان را شفاعت مي‌كني و من مردهاي آنها را. هر كس

 از امتم براي مصائب حسين گريه كرده باشد، دست او را

 مي‌گيريم و به بهشت مي‌بريم.

 

اي فاطمه!

هر چشمي در روز قيامت گريان است جز چشمي كه بر مصائب

 حسين گريه كرده باشد. به راستي كه صاحبان اين چشم‌ها

در روز قيامت، به مژده نعمت‌هاي بهشت، خندان و شادمان‌اند.

 

 

 
 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 13:44 توسط f.mosavi|

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 كربلا 2

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

اي غبارت توتياي چشم ما ای کربلا

 

در محرم سینه ها غرق ملالی دیگر است

 

جاری از چل چشمه دلها زلالی دیگر است

 

با حلولش برنخیزد جز فغان از عاشقان

 

طاق ابروی محرم را هلالی دیگر است

 

بس که لحظه لحظه هایش سرخ و عاشورایی است

 

سیر شیون کردنش امر محالی دیگر است

 

لحظه ای با لحظه هایش اشک حرمان ریختن

 

نیست ناممکن ولی محتاج حالی دیگر است

 

ماتمش اطفال را سازد چو زالان سوگوار

 

در غمش هر شیرخواری شیر زالی دیگر است

 

چند روزی با علم نی اسبها را هی کنند

 

کودکان را در محرم قیل و قالی دیگر است

 

هیچ کس چون ما نگیرد ماتم این ماه را

 

با محرم شیعیان را اتصالی دیگر است

 

تشنه یک سینه ی سیرم، مرا بسمل کنید

 

بال بال مرغ بسمل، بال بالی دیگر است

 

عزتی گرهست جز" هیهات منَ الذِله" نیست

 

درس عشق آموختن کسب کمالی دیگر است

 

هرچه داریم از حسین(ع) و عشق او داریم ما

 

کربلا ای کربلا ای کربلا ای کربلا

 

کیومرث عباسی قصری

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 12:40 توسط f.mosavi| |

 

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

 

 

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

 

خوب گوش کن. می شنوی؟!


ــ انگار از دور دست ها صدایی می رسد. صدایی محزون و غریب...

 

نه...! انگار صدا آن قدرها هم دور نیست. همین نزدیکی هاست.

 

   خوب گوش کن ببین می شنوی چه می گوید؟


 من برای اصلاح دین جدم و احیای امر به معروف 

 

 و نهی از منکر قیام کردم


این صدا چقدر آشناست. انگار که سالهای سال است هر شب و روز

 

 در گوشم زمزمه می شود و گویی که خوب صاحبش را می شناسم.

 

 دوباره گوش کن. صدا نزدیک تر می شود. دقت کن ببین می شناسی صدا از کیست؟ 
 

 

اگر دين جدم پيامبر (ص) جز با كشته شدن من استوار نميشود

 

 پس اي شمشيرها مرا دريابيد

 
ــ نمی دانم. صدا برایم آشناست اما این حرفها را نمی فهمم.
 

 

 نمی شناسم این حرفها از کیست!

 


الله اکبر! برادر این صدای حسین(ع) است!



ــ حسین؟ حسین کیست؟ كدام حسین را مي گويي؟!

 

ــ آهان، فهمیدم. همان حسین را میگویی که هرسال به بهانه محرمش

 

 مشکی می پوشیم و صبح تا شب و شب تا سحر، سینه برایش می زنیم

 

  و عزاداری اش می کنیم؟

 

ــ همان که مداحان و مرثیه خوانان، حسین زهرا می خوانندش و از

 

 روضه ها و دردها و مصیبت هایش ناله سر می دهند؟

 

ــ همان که گفته اند با 72 تن از یارانش و با خاندان و اهل بیتش در کربلا

 

  وارد شد و در برابر سپاه یزید ایستاد و جنگید و تشنه شهید شد؟

 

ــ همان که... !

 

ــ آری صدا را می شناسم. می گویند که حسین خیلی غریب بود.

 

  مظلوم و بی یار و یاور بود. الحق که چه سرگذشت تلخ و دردناکی

 

 داشت این حسین. باید سالهای سال برایش عزاداری کنیم و نوحه

 

 سر دهیم و سیه بپوشیم و بر سر و سینه زنیم. جانم به فدایت حسین(ع)!

 

 

نازنین و نیما

 

 

آری برادر. من این حسین را می گویم و اما این تمام حسین(ع) نیست!


حسینی که من می شناسم، تمام اینها که تو گفتی در وصفش

 

  درست است، اما اینها تعریف حقیقی حسین(ع) نیست.


حسینی که من شناختم، حسینی بود که نمی خواست

 

  بهانه عزا و گریه من و تو باشد. نمی خواست که هزار و چهارصد سال بعد

 

 من و تو، تنها به فکر مصائب و دردها و غربت و تشنگی اش باشیم

 

  و گریه کنیم و بر سر بزنیم.


حسین(ع) به کربلا نرفت تا ما تمام سال غرق کبیره و صغیره باشیم

 

  اما ده روز ابتدای محرم، سیه پوش شویم و ناله کنان به خیابان

 

  بریزیم که یا حسین و یا الهی العفو.!!


برادر، حسین(ع) به کربلا نرفت تا من و تو، بهانه ای داشته باشیم

 

  برای گریه کردن و اشک ریختن. نه اینکه گریه و اشک بر عزای

 

  حسینِ زهرا ناپسند باشد که والله اجر قطره قطره این اشکها

 

 را تنها خدا می داند و بس.



اما برادر؛


حسین(ع)، به کربلا رفت تا مبادا اسلام، آنگونه که معاویه ها

 

و عمر و عاص ها و یزیدها و شمرها و عمر سعدها می خواهند

 

 اسلام سازش و تسلیم، اسلام زر و زور و تزویر، اسلام سرمایه داری

 

  منهای عدالت، اسلام کاخ های مرمرین، اسلام مرفهین بی درد

 

  و در یک کلام اسلام شیطانی شناخته شود.

 

حسین(ع)، با تمام اهل بیتش، با زن و فرزند و کوچک و بزرگش، و با

 

  بهترین یارانش (که سلام و درود خدا بر آنها باد) به کربلا رفت

 

 تا اسلام زنده بماند.

 

حسین(ع)، رفت تا اسلامی که برایش سنگ ها به دندان

 

 محمد (ص) خورد و خاکسترها بر سرش پاشیده شد و جگر حمزه ها

 

  برایش دریده شد زنده بماند.


حسین(ع)، رفت تا اسلامی که فاطمه (س) برای دفاع از حریم ولایتش

 

  درب به پهلويش كوبيده شد زنده بماند.


حسین(ع)، رفت تا بیست و پنج سال سکوت و خانه نشینی علی(ع)

 

  و سلام های بی جوابش، معنا و مفهوم بیابد.

 

حسین(ع)، برای دفاع از اسلام عدالت خواه، اسلام استکبار ستیز

 

 اسلام مستضعفین و محرومان، اسلام انقلابی، اسلام جهاد و ایثار

 

  و شهادت، اسلام جنگ تا رفع کل فتنه های عالم و در یک کلام اسلام ناب

 

 به کربلا رفت و با لب تشنه شهید شد.


برادر، حسینی که من می شناسم، برای اطاعت امر خدا ولو

 

  به قیمت ارباً اربا شدن علی اکبر(ع) و پرپر شدن علی اصغر(ع)

 

 و قطع الیمین شدن عباس (ع)، به کربلا رفت. من از حسینی دم

 

 می زنم که حاضر شد برای رضای خدا، تمام خاندانش به اسارت

 

  شقی ترین دشمنان خدا درآیند تا مبادا اسلام ناب محمد (ص)

 

 اسلام ناب علی (ع) و فاطمه (س)، اسلام ناب حسن مجتبی (ع)

 

  رنگی به جز حقیقت نگیرد.


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ ، نام او، یاد او، خاطره شگفت انگيز

 

  او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى

 

  همه نسل‏ها نیروبخش، حیات آفرین، پندآموز، امید زا و انقلاب

 

  گستر است. به راستى كدامین ملت را مي‏توان سراغ گرفت كه

 

  با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخارات معنوي آن

 

 نائل نشوند ؟ خون حسین، مایه حیات‏ بخشى است كه در گذر

 

 زمان بر كالبد ملت‏ها دمیده مي ‏شود و آنها را به زندگى و حيات

 

 راستين فرا مي ‏خواند و حسین (ع) زنده جاویدى است كه هر

 

  سال، دوباره شهید مي ‏شود و همگان را به یارى جبهه حق

 

  زمان خود، دعوت مي ‏كند و عظمت واقعه عاشورا و

 

  قهرمانانش را متجلي مي سازد.



 

با آب طلا ، نام حسين قاب كنيد

با نام حسين ، يـادي از آب كنيـد

خواهيد كه
سربلند و جاويد شويد

تا آخـر عمـر تكيـه به اربـاب كنيـد

 

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 7:9 توسط f.mosavi|

 

 

محرم و واقعه عاشورا به روایت تصویر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با تشكر از : Pix2Pix.org

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 7:6 توسط f.mosavi| |

 

 

 

ya_aba_abdelah_hosein

 

 

علت نامگذاري اين ماه و حرمت ويژه آن در ميان مسلمانان

 

 

تاسيس تاريخ براي مسلمانان در زمان خلافت خليفه دوم مسلمين

 

 و با مشورت امام علي (ع) در سال شانزدهم هجري صورت گرفته است.

 

مبدا تاريخ را هجرت پيامبر و ماه نخست آن را محرم، سالي كه

 

 هجرت روي داده بود گرفتند ....(1)

 

 علت نامگذاري اين ماه آن بود كه در ايام جاهليت، جنگ در

 

اين ماه را حرام مي دانستند.

 

ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجري كاروان حضرت امام حسين (ع)

 

وارد كربلا شد و سپاهيان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده مي شد

 

 در روز عاشورا كه روز دهم محرم مي باشد او و يارانش را

 

 به شهادت رساندند.

 

 پيشواي هشتم شيعيان امام رضا (ع) در خصوص اين ماه فرمود:

 

در جاهليت، حرمت اين ماه نگاه داشته مي شد و در آن 

 

 نمي جنگيدند ولي در اين ماه، خونهاي ما را ريختند و

 

 حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسير كردند

 

و خيمه ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پيامبر را درباره

 

 ذريه اش رعايت نكردند. ....

 

 آيت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي در «مراقبات» نوشته است:

 

«كودكانم را مي ديدم كه در دهة نخست ماه محرم غذا نمي خوردند

 

و به نان خالي اكتفا مي كردند كسي هم به آنان نگفته بود ماه محرم

 

شروع شده است گمان مي كنم عشقي دروني آنان را برمي انگيخت.» (2)

 

 به همين دليل ماه محرم با حادثه عاشورا عجين شده است

 

و فرا رسيدن آن دلها را پر از غم مي سازد و پيروان و شيفتگان

 

امام حسين (ع) از اول محرم، محافل و مجالسي را سياهپوش

 

 كرده، به ياد آن امام شهيد به عزاداري مي پردازند.... (3)

 

 

منبع:

 

1-(تاريخ تحليلي اسلام/ دكتر شهيدي/ ص130)

 

2-(پيام آورعاشورا/ مهاجراني/ص 11)

 

3-(با اندكي دخل و تصرف/ فرهنگ عاشورا جواد محدثي/ ص 406)-

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 13:32 توسط f.mosavi| |

 

 

 

 

 

 moharam_ahlbeyt

 

 

 

آغاز ماه محرم٬ ماه عروج ملکوتی حضرت ابا عبد اله الحسین (ع) و یاران

 

 وفادارش بر همه خستگان از ظلم و جور یزیدیان زمان تسلیت باد

 

 

فرشته‌ها از امشب سبوی غم می‌نوشن

 

دوباره اهل جنت پیرهن سیاه می‌پوشن

 

 

اي ماه خون، بار ديگر از راه ميرسي و با نسيم گرم كربلايي

 

 قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني. دوباره

 

 سكوت تاريخ را در هم مي شكني و بغض ناله را از تنگناي

 

 حنجره ها آزاد مي كني. بار ديگر از راه ميرسي و برف سكوت

 

 را با آفتاب عشقي كه بر آسمان سينه داري، آب مي نمايي

 

 و آن را به اقيانوس خروشان فرياد مي رساني!

 

 اي ماه خدا! قدومت گرامي

 

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

 

به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی

 

           سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش          

 

به لحظه های پـر از حزن غرق درد و ملالش

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

 

بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب

 

   سلام من به محرم به دست و مشک ابوالفضل

 

  بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

 

  سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش

 

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

 

 

 

باز محرم رسيد، ماه عزای حسين

 

سينه‌ی ما می‌شود، كرب و بلای حسين

 

كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه

 

تا كه بگيرم صفا، من ز صفای حسين

 

 

 

پ.نون: سلام دوستان دهه محرم اگه خدا بخواد هر شب میرم حرم

 

 کسانی که دوست دارن نیابت ازشون زیارت کنم لطفا اسم

 

 کاملشون رو بهم بگن .. البته وقت نمیشه برای همه هر

 

 شب زیارت کنم چون تعداد زیاده ..

 

در حد توانم هر شب برای تعدادی زیارت میکنم

 

امیدوارم که امام حسین زیارتم رو قبول کنه

 

" التماس دعا "

 

 

نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 13:47 توسط f.mosavi| |

 

 

 

 

 

 

سلام دوستان عزیز امیدوارم حالتون خوب باشه

 

این پست رو در جواب به شخصی که درباره معنای اسمم نوشته بود گذاشتم

 

نوشته بود: اسمم یعنی بچه شتری که از شیر گرفته اند ..!!

 

 

حضرت فاطمه ( س )

 

 

اسم تو قشنگ و پـــاك  

 

نــــاب و تازه مثه شبنم

 

مثه جشن رقص بـــارون

 

وقتـــي كه ميباره نم نم

 

اسم تو اسم گل يــــاس

 

فــــاطمه بـــانوي عشق

 

ميپيچه تو دل كـــــوچـه

 

عطر و ياد و بـوي عشق

 

مياد پائين سر به سجــده

 

آخــــه نـــامت بهترينه

 

ماه خجل از روي ماهت

 

عمـــريِ كه شب نشينه

 

نسيـــم صبح دم عشقـي

 

روتــن يخ بستــــه من

 

مثه آرامش خـــوابــــي

 

تو چشــمــاي خسته من

 

فاطمه بـــانوي احساس

 

اسم تـــو نـــور اميــد

 

واسه قفلايي كه بستست

 

نام تو يه شـــــاه كليده

 

 

معنای اسم فاطمه چیست؟

 

روایات گوناگونی در مورد نامگذاری آن حضرت به این نام مبارک نقل

 

شده است که ما پیش از ترسیم این روایات خاطر نشان

 

می‌سازیم که؛ نام مقدّس فاطمه از واژه «فطم» که به معنای

 

 بریدن و جدا کردن است، برگرفته شده است. بر این اساس

 

 هنگامی که گفته می‌شود:

 

«فطمتِ الامُ طفلها» و یا «فطمت الحبل» به این معناست که

 

 مادر، کودک خویش را از شیر برگرفت و یا ریسمان بریده شد.

 

علاّمه مجلسی در این مورد می‌گوید:

 

چه بسیار که اسم فاعل به مفهوم اسم مفعول می‌آید.

 

برای نمونه: «سرٌّ کاتم» و «مکانٌ عامر» که به مفهوم مکتوم

 

 و معمور، یعنی پوشیده داشته شده و آباد شده، آمده است.

 

همان‌گونه که در قرآن شریف نیز: فی عیشة راضیة» به معنای

 

 «فی عیشة مرضیة» آمده است.

 

و اینک برخی از روایات پیرامون این نام مقدّس:

 

 
"پیروان او از آتش در امان داشته شده‌اند"

 

 

ششمین امام نور از پدران گرانمایه‌اش و آنان از پیامبر

 

گرامی آورده‌اند که فرمود: ان جبرئیل قال له: ...

 

 سُمّیت فاطمة، فی الارض، [لانها] فطمت شیعتها من النار. (1)

 

فرشته وحی برای او پیام آورد که: این دخت گرانمایه در زمین

 

 «فاطمه» نامگذاری شد، چرا که پیروان راستین او از آتش

 

دوزخ در امان داشته شده‌‌اند.

  

 
" خدا، او و پیروانش را از آتش در امان داشته است "

 

 

هشتمین امام نور از پدران گرانقدرش و آنان از پیامبر آورده‌‌اند که فرمود:

 

یا فاطمة أتدرین لمَ سُمّیتِ فاطمة؟ فاطمه جان! می‌دانی چرا به

 

این نام، نامگذاری شده‌ای؟

 

قال علی علیه‌السلام: لمَ سُمّیتِ؟ امیرمومنان پرسید: چرا؟

 

قال: لانها فطمت هی و شیعتها من النار.(2) فرمود: بدان دلیل که او و پیروان

 

راستین‌اش از آتش دوزخ در امان داشته شده‌اند.

 

و نیز فرمود:

 

سمّیت فاطمة لان الله فطمها و ذریّتها من النار، من لقی الله منهم

 

 بالتوحید و الایمان بما جئت به(3)؛ او فاطمه نامیده شده چرا که

 

خدای جهان‌آفرین او و هر کدام از نسل پاکش که خدای را با توحید

 

گرایی و ایمان به آنچه من آورده‌ام، دیدار کند، همه را

 

از آتش در امان داشته است.و نیز از پیامبر آورده‌اند که فرمود:

 

انّما سمّیت ابنتی فاطمة، لان الله فطمها و ذرّیتها و محبّیها

 

 عن النار(4) ؛ دخترم فاطمه تنها بدین جهت به این نام

 

مقدّس نامیده شد که خدا او و نسل پاک و دوستداران

 

واقعی‌اش را از آتش دوزخ در امان داشت.و نیز از

 

 پنجمین امام نور آورده‌اند که فرمود:در روز رستاخیز فاطمه

 

 علیهاالسلام بر نزدیک در دوزخ می‌ایستد و نیایش‌گرانه

 

 رو به آسمان می‌گوید:الهی و سیدی، سمّیتنی فاطمة، ... (5)

 

خدای من! سالار من! شما نام مرا فاطمه برگزیدی و به مهر خویش مرا

 

  و دوستداران نسل مرا از آتش در امان داشتی. بار خدایا! وعده تو حقّ

 

   است و تویی که در وعده‌هایت تخلّف نمی‌ورزی.

 

  از جانب خدا ندا می‌رسد که:

 

  هان ای فاطمه! درست گفتی، من تو را بدین نام نامگذاری کردم و تو و

 

   دوستداران تو و نسل تو را که ولایت تو و نسل تو را داشته باشند

 

   همه را از آتش دوزخ در امان داشته‌ام. درست می‌گویی، وعده‌ام حقّ

 

   است و من در وعده‌های خویش تخلّف نمی‌ورزم ... .

 

  

" او را از هر ناپسندی در امان داشت "

 

 

از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود:

 

  آیا می‌دانید مفهوم واژه «فاطمه» چیست؟

 

  یکی از شاگردان آن حضرت می‌گوید، گفتم: سرورم شما بفرمایید چیست؟

 

  فرمود: یعنی او از بدی‌ها و ناپسندی‌ها جدا شده است.

 

  آنگاه فرمود: اگر امیرمومنان با او پیمان زندگی مشترک امضاء نمی‌کرد، از آدم

 

   گرفته تا روز رستاخیز، در کران تا کران زمین، همتا و همشأنی برای او پیدا نمی‌شد.

 

  گفتنی است که این روایت را گروهی از دانشمندان و محدّثان اهل تسنّن از

 

   جمله: «ابن شیرویه دیلمی» از «امّ سلمه»، آن بانوی با شخصیّت آورده

 

  است که می‌گوید: «پیامبر فرمود: اگر خدا علی را نیافریده بود

 

 برای «فاطمه» همشأنی نبود.» این مطلب را خوارزمی در کتاب

 

  «مقتل الحسین» ، ترمذی در کتاب «مناقب»، مناوی در «کنوز الحقایق»

 

  و قندوزی در «ینابیع المودّة» از «امّ سلمه» و از «عبّاس» عموی پیامبر روایت کرده‌اند.

 

 

" برکت شناخت او "

 

 

 از ششمین امام نور آورده‌اند که:

 

  دخت فرزانه پیامبر فاطمه علیها‌السلام، بدان دلیل به این نام مبارک نامیده

 

   شد که آفرینش از شناخت و معرفت او برگرفته شده است. (6)

 

  و انّما سُمّیت فاطمه لأن الخلق فطموا عن معرفتها. (7)

   

 

امتیاز او بر دیگران

  

 

از پنجمین امام نور حضرت باقر علیه‌السلام آورده‌اند که فرمود:

 

  آنگاه که فاطمه علیها‌السلام ولادت یافت، خداوند به فرشته‌ای وحی فرمود

 

   که نام «فاطمه» را بر زبان پیامبر جاری سازد. از این رو پیامبر گرامی

 

  به خواست خدا نام گرانمایه او را «فاطمه» نهاد. سپس خدا به آن بانوی با

 

  فضیلت فرمود: من به وسیله دانش و بینش، تو را از دیگر بندگان جدا ساخته

 

   و بر همه آنان برتری بخشیدم و تو را پاک و پاکیزه ساختم.

 

 آنگاه امام باقر علیه‌السلام فرمود:

 

 به خدای سوگند که خدا این بانوی گرانمایه را به وسیله دانش و بینش از

 

  دیگران ممتاز ساخت و از همان عالم «ذر» او را پاک و پاکیزه قرار داد.

 

 

 

 

پی نوشت‌ها:

 

1- بحارالانوار، ج 43، ص 18.

 

 2- بحارالانوار، ج 43، ص 14/ ذخائر العقبی، ص 26، چاپ قاهره / ینابیع المودة، ص 194 .

 

 3- بحارالانوار، ج 43، ص 14.

 

 4- ینابیع المودة، ص 397، چاپ استامبول/ نور الابصار، ص 41، چاپ مصر .

 

 5- بحارالانوار، ج 43، ص 15 .

  

6- بحارالانوار، ج 43، ص 65 . 

 

7- بحارالانوار، ج 43، ص 65 .

  

 

منبع:

 

 

کتاب فاطمة الزهرا؛ از ولادت تا شهادت، آیة الله فقید سید محمدکاظم قزوینی، ترجمه علی کرمی.

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 19:55 توسط f.mosavi| |


Design By : Night Skin