تبليغاتX
آلاچیق


آلاچیق

 

 

                              

 

 

جملات زیبا از امام حسین ) :

 

:: هر کس خدا را بپرستد و حق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او

بیش از آنچه می خواهد می رساند .

 

:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد 

 فقر , بیماری و مرگ .

 

:: كسي كه گرفتاري و اندوه مؤمني را برطرف كند و او را آسوده كند

 خداوند گرفتاري و اندوه دنيا و آخرت را از او رفع مي كند.

 

:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نيز می فرمایند :

 به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.

 

:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا

 در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.

 

:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.

 

:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه

بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .

 

:: بهاي شما چيزي جز بهشت نيست ، پس خود را به غير آن مفروشيد

 زيرا هر كس به دنيا راضي گردد ( هدفش فقط رسيدن به دنيا باشد )

به چيزي پست راضي شده است .

 

:: اين را دانسته باشيد عالي ترين نعمتهايي كه خداوند به شما داده است 

 احتياج هايي است كه مردم به شما دارند، مراقب باشيد كه با بي اعتنايي

 به نيازمندان ، اين نعمت ها را رد نكنيد كه تبديل به نقمت و بلا خواهد شد.

 بدانيد كه كار نيك علاوه بر آن كه موجب ستايش گري مردم است ، به دنبال

 آن هم پاداش الهي در كار است . اگر ممكن بود كه (كار نيك ) را به صورت

انساني ببينيد، او را شخصي خوش رو، بسيار زيبا مشاهده مي كرديد

 كه هر بيننده اي از ديدارش لذت مي برد، و چنان چه مي شد

 (كار زشت ) را به صورت انسان ببينيد، شخصي زشت و بدقيافه

 به چشم شما مي آمد كه دلها از آن نفرت مي گشت و چشم ها

از ديدار روي نحسش فرو بسته مي شد.

 

:: شما را به تقوا و خويشتن داري سفارش مي كنم و شما را

از روزهاي خدا (روز قيامت و مرگ و...) مي ترسانم و شما را اندرز مي دهم .

 

:: اي فرزند آدم ، دمي بينديش و با خويشتن بگو كه پادشاهان جهان

و جهانمداران كجايند؟ آنان كه خرابيهاي جهان را آباد مي كردند و جويهاي

 آب حفر مي نمودند و درختان آن را مي كاشتند و شهرهاي آن را آباد

 مي ساختند، به كجا رفتند؟ صاحبان ثروت از ثروت و همه چيز خود با

بي ميلي جدا گشتند و ديگران وارث آن گرديدند، ما نيز به زودي

به آنان خواهيم پيوست .

 

:: اي فرزند آدم ، به ياد آور بستر مرگ و خوابگاه قبر خويشتن را

به ياد آور هنگامي را كه در پيشگاه عدالت الهي اعضا و جوارحت به

زيانت گواهي خواهند داد، روزي را به ياد آور كه قدمها در آن روز

مي لرزد و دلها در تنگناي سينه فشرده مي شود، روزي كه عده اي

 در آن رو سفيد گردند و رازها از پرده برون افتد و ميزان عدالت الهي

 براي سنجش نيك و بد به كار افتد.

 

:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.

 

منبع : کتاب نهج الشهاده (مجموعه سخنان امام حسین (ع)

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 21:10 توسط f.mosavi| |

 

 

  به ياد کربلا دلها غمين است

 دلا خون گريه کن چون اربعين است

 

 

 

 

 

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش

و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان

 عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن

و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم

 يا حسين!


و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف

 اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس

 كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر

 بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) مي گوييم

كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.

 

اربعین اشک

بادها سرگرم نوحه خوانی اند

زنگ ها مشغول روضه خوانی اند

چشم های دختران قافله

گاه مهبوت اند یا بارانی اند

پیش پای بانوان ایل عشق

ابرها هم گرم اشک افشانی اند

بهت پر درد نگاه  کودکان

ترجمان واژه حیرانی اند

دست و پاهاشان کبود اما هنوز

آیه هایی روشن و نورانی اند

نخل های سر به زیر علقمه

شاهدان گریه ایی پنهانی اند

شاعر:وحید قاسمی

 

اربعين در فرهنگ عاشورا

 

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع)

 گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي

 گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات

و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز

شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به

 ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در

 اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را با مظلوميت

 حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان

هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

ازدحام

 

 

عبور قافله را بين شام مي بينم

 

و در حوالي آن ازدحام مي بينم

 

مگر چه چيز تماشايي است اينجا

 

حضور اين همه فرد بنام مي بينم

 

كجاست شهر يهود است يا ديار كفر؟

 

به روي نيزه سر يك امام مي بينم

 

در اين زمين پي يك قطره معرفت بودم

 

ولي چه سود كه قحط مرام مي بينم

 

به چشمهاي پر از خون مردم شامي

 

نشان آتش يك انتقام مي بينم

 

مگر چه دين جديدي ميان اين شهر است

 

كه بر يتيم كمك را حرام مي بينم

 

خريد سنگ در اين شهر سنگ دل غوغاست

 

و هر كه سنگ گرفته به بام مي بينم

 

به هر طرف سر خويش را بچرخانم

 

غريب تشنه لبي را مدام  مي بينم

 

 

شاعر :محسن عرب خالقي

 

 

 

پ.ن.. سلام دوستان عزاداری هاتون قبول.. کربلا این روزا خیلی شلوغه

 

 از همه جای دنیا اومدن.. خیلی ها از شهرای مختلف عراق پای پیاده اومدن زیارت

 

خوش به حالشون خوش به سعادتشون..

 

 دعا کنین برا زائرا دیروز نزدیک حرم امام حسین انفجار شد

 

بیشتر کسانی که زخمی یا کشته شدن همونایی بودن که پیاده از شهرشون اومدن

 

دعا کنین که دیگه انفجار نشه .. خیلی ناراحتم ... خیلییییییییییییی

 

من ۲ روز پیش رفتم حرم براتون دعا کردم.

 

دیگه تا بعد از اربعین نمیتونم برم چون خیلی شلوغه.

 

 

التماس دعا

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 13:0 توسط f.mosavi| |

 

 

 

 

 

 

خواب ديدم مرده ام...

خواب ديدم خسته و افسرده ام

روي من خروارها از خاک بود

واي قبر من چه وحشتناک بود

تا ميان گور رفتم دل گرفت

قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زير سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

هر که آمد پيش حرفي راند و رفت

سوره حمدي برايم خواند و رفت

ناله مي کردم وليکن بيجواب

تشنه بودم در پي يک جرعه آب

يک ملک گفتا بگو نام تو چيست

آن يکي فرياد زد رب تو کيست

اي گنه کار سيه دل،بسته پر

نام اربابان خود يک يک ببر

گفتنم عمر خودت کردي تباه

نامه اعمال خود کردي سياه

نااميد از هر کجا و دل فکار

مي کشيدندم به خفت سوي نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهاي رحمت باز شد

مردي آمد از تبار آسمان

نور پيشانيش فوق آسمان

صورتش خورشيد بود و غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور

گيسوانش شط پر جوش و خروش

در رکابش قدسيان حلقه بگوش

لب که نه،سرچشمه آب حيات

بين دستش کائنات و ممکنات

بر سرش دستمال سبزي بسته بود

بر دلم مهرش عجيب بنشسته بود

کي به زيبائي او گل ميرسيد

پيش او يوسف خجالت ميکشيد

در قدوم آن نگار مه جبين

از جلال حضرت حق آفرين

دو ملک سر را به زير انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حيرت داشتم اين زمزمه

آمده اينجا حسين فاطمه

صاحب روز قيامت آمده

گوئيا بهر شفاعت آمده

سوي من آمد مرا شرمنده کرد

مهربانانه به رويم خنده کرد

اين که اينجا اينچنين تنها شده

کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است

گريه کرده بعد شيرش داده است

خويش را در سوز عشقم آب کرد

عکس من را بر دل خود قاب کرد

بار ها بر من محبت کرده است

سينه اش را وقف هيئت کرده است

سينه چاک آل زهرا بوده است

 چاي ريز مجلس ما بوده است

اينکه در پيش شما گرديده بد

جسم و جانش بوي روزه مي دهد

با ادب در مجلس ما مي نشست

او به عشق من سر خود مي شکست

پرچم من را به دوشش مي کشيد

پا برهنه در عزايم مي دوديد

اسم من راز و نيازش بوده است

تربتم مهر و نمازش بوده است

اقتدا بر خواهرم زينب نمود

گاه مي شد صورتش بهرم کبود

حرمت من را به دنيا پاس داشت

ارتباطي تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن کرده کفن

روز تاسوعا شده سقاي من

تا که دنيا بوده از من دم زده

او غذاي روضه ام را هم زده

بارها لعن اميه کرده است

خويش را وقف رقيه کرده است

گريه کرده چون براي اکبرم

با خود او را نزد زهرا مي برم

هر چه باشد او برايم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نيست او تنها شود

باعث خوشحالي اعدا شود

در قيامت عطر بويش مي دهم

پيش مردم آبرويش مي دهم

باز بالاتر به روز سرنوشت

ميشود همسايه من در بهشت

آري آري هر که پا بست من است

نامه اعمال او دست من است

 

 

 

 

 پ.ن  سلام دوستان 

 

بازم نتونسم به همه خبر بدم ببخشید

 

 هر کی دوست داره وصیتنامه های شهدا رو بخونه

 

به وبلاگ دوست عزیز پرنده ای تو قفس سر بزنه

 

"مسیر سبز" http://msbidel.blogfa.com/

 

 

خدانگهدار

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 1:0 توسط f.mosavi| |

 

 

 

 

 

۴ شمع بودن که به آرامی می سوختن محیط آنقدر آرام بود که می شد صدای آنها

را به خوبی شنید هر کدام از شمع ها یک نشانه بودند ( صلح،ایمان،عشق و امید )

:::::::شمع اول گفت من صلح هستم هیچ کس نمی تواند همیشه من را روشن نگه

دارد فکر کنم به زودی خاموش شوم!!

:::::::: شمع دوم گفت من ایمان هستم انگار کسی به من نیاز ندارد برای همین

 من دیگر رغبت ندارم که بیش از این روشن بمانم

::::::: وقتی نوبت شمع سوم شد با اندوه گفت من شمع عشق هستم من نیز توان

 روشن بودن را ندارم زیرا همه حتی محبت را به کنار گذاشته اند

و دیگر به هم عشق نمی ورزند

......

ناگهان کودکی وارد اطاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند گفت: شما که

 قرار بود تا آخر راه روشن بمانید پس چرا دیگر نمی سوزید این را گفت

و گریه کرد...

:::::شمع چهارم گفت: نگران نباشید تا وقتی من روشن هستم به کمک هم 

می توانیم شمعهای دیگر را روشن کنیم من امید هستم ...

کودک با چشمانی که از خوشحالی می درخشید شمع امید را برداشت

و بقیه شمعها را روشن کرد

 

 

 پ.ن: سلام دوستان برا این پست وقت نمی کنم همه رو خبر کنم ببخشيد..

 

پ.ن : به وبلاگ ۲ نفره من و داداش کوچولو هم سر بزنین خوشحال میشیم

 

http://www.alachiqe-ma.blogfa.com/

 

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 5:45 توسط f.mosavi| |

 

 

 

 

 

 

نيايش حسينی

 

الهی! به سوی كمال كبريایی‌ات مشتاقم و به يكتايی‌ات گواه می‌دانم

 

كه تو مربی و پروردگار منی و بازگشتم به سوی توست، خدايا! آن چنان از خود هراسناكم

 

ساز كه گويی تو را روياروی خويش می‌بينم و به پرهيزگاری رستگارم كن.

 

معبودا! در جانم بی‌نيازی، در قلبم يقين، در كارم اخلاص، در ديده‌ام روشنايی و در دينم

 

آگاهی قرار ده. خداوندا! غمهايم را از ميان بردار و عيبهايم را بپوشان و گناهم را

 

بيامرز و شيطان را از من دور كن و ذمه‌ام را آزاد ساز.

 

معبودا! از آنچه مرا می‌ترساند و از آنچه دوری می‌جويم و از جان و دينم محافظت فرما.

 

الهی! بر من به سبب نافرمانی‌ام غضب نكن كه از چيزی غير از معصيت تو باك ندارم

 

خدايا! تو تكيه‌گاه منی آنگاه كه پيمودن راههای گوناگون با همه وسعت بر من دشوار

 

شوند و فراخنای زمين بر من تنگ آيد.

 

ای خدايی كه به چشمهای خيانتكار و اسرار درون و آنچه پس از اين زمان آيد آگاهی

 

معبودا! به كرم و بخشش خويش، ما را پاداشی بزرگ، اندوخته‌ای نيكو و آسايش

 

 هميشگی عنايت فرما، گناه ما را ببخش و ما را با مستحقان عذاب هلاك مفرما.

 

خداوندا! پيش از آنكه وجود ضعيف من درجهان پيدا شود تو خود را به لطف

 

و رأفت توصيف فرموده‌ای، آيا پس از آنكه وجود ضعيف من نمودار شد، لطف و محبت

 

خود را از من دريغ خواهی كرد؟

 

خدايا! اگر خوبيها در من آشكار شود به سبب احسان تو بوده و تو در اين باره بر من

 

 منّت نهاده‌ای و اگر بديها از من سر زند با عدل تو منافات ندارد و تو بر مؤاخذه‌ام

 

 دليل داری. معبودا! چگونه مرا واگذاری در حالی كه عهده دار هدايتم شده‌ای؟

 

خداوندا! با وجود نادانی‌ام به مقام ربوبیت‌ات، چگونه این همه لطف را نسبت به

 

من روا مي داری و با وجود كارهای ناپسندم چقدر بر من شفقت می‌ورزی؟

 

الهی! از گوناگونی نمودها و تحوّل دائمی پديده‌ها دانستم كه می‌خواهی در

 

 هر چيز خود را به من بشناسانی تا در هيچ چيزی نسبت به حضور تو جاهل نباشم.

 

خدايا! كی پنهان بوده‌ای تا آشكار نمودنت محتاج دليل باشد و كی دور بوده‌ای

 

 تا آثار خلقتت موجب وصول به سوی تو باش؟

 

معبودا! چگونه نوميد گردم در حالی كه تو آرزوی منی؟ و چگونه سبك شمرده

 

شوم با اينكه اتكائم بر توست؟

 

 

 

پ ن. دوستای گلم میدونم بهم لطف دارید و با نظراتتون منو خوشحال میکنید

 ولی یه خواهشی ازتون دارم .میخوام اگه نظر میدید از این شکلکا واسم

 نذارید آخه بعضی بچه ها ای دی اس ال ندارن. تا بخوان صفحه نظراتو باز

 کنن ده سال طول میکشه

امیدوارام از حرفم ناراحت نشده باشید این پی نوشت رو هم به خواسته

 بچه ها گذاشتم .

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 1:10 توسط f.mosavi| |


Design By : Night Skin