تبليغاتX
آلاچیق


آلاچیق

 

 

تا خدا هست غیر ممکن وجود نداره

 

 

حتما تا حالا برات پيش اومده كه چيزي رو از ته دلت بخواي،آرزويي كه ذره ذره

 

وجودت نياز به داشتنش رو فرياد ميزنه. همون آرزويي كه دلت به خاطرش ميتپه 

 

 به اميد رسيدن بهش نفس ميكشي، تو روياهات هميشه دنبالشي.همون

 

كه دليل زنده موندنته.همون رويايي كه بزرگ ترين اميدته.قشنگ ترين روياي تو

 

 .روياي سوگلي تو ،بالاترين دليلت براي تلاش كردن.

 

هر چيزي بهايي داره. بهاي خواسته تو چقدره؟ چه بهايي براي دريافت

 

 خواسته ات حاضري بپردازي؟ از چه چيز ارزشمند و عزيزي واسه رسيدن

 

 بهش ميگذري و مايه ميذاري؟

 

واسه رسيدن به همون روياي شيريني كه نميتوني فراموشش كني.

 

نميتوني جاش رو با هيچي پر كني. چند بار نا خواسته تو محاصره ابر هاي

 

 تيره ترديد و نا اميدي صدايي تو گوشت زمزمه كرده: افسوس،حيف كه

 

نميشه كاش ممكن بود اما ممكن نيست.

 

همون صدايي كه گاهي جرأت تلاش و تجربه رو ازت ميگيره و يه روز ممكنه

 

به خودت بياي و ببيني تحت تأثير اون صداي ناخونده،تو خودت رو از ياد بردي.

 

خواستني كه از عمق وجود باشه نتونستن و نشدن سرش نميشه!!

 

مگه بچگيت رو از ياد بردي؟ كه وقتي يه عروسك يا يه ماشين پشت ويترين

 

 اسباب بازي فروشي چشمتو مي گرفت هيچ منطقي پاهاي مصممت

 

 رو واسه گذشتن از اون خواسته مردد نمي كرد.

 

تو اون عروسك يا ماشين رو ميخواستي،اونطور ميخواستي كه هيچي

 

 منصرفت نميكرد،اونطور پاش وايسادي كه صاحب اول و آخرش فقط خودت بودي.

 

چطوري اون لحظه، نميشه و نميتونم و حالا بعدا پدر و مادرت رو نميفهميدي و قبول

 

نمي كردي؟ اون طور اون رو ميخواستي كه نشدن برات بي معني بود.

 

تكون نخوردن و سفت ايستادن و پافشاريت جلوي اون اسباب بازي تا لحظه اي

 

 كه بهش برسي رو از ياد بردي؟!!

 

چطوري يادت رفته خواستن،نتونستن رو نمي پذيره؟اشتياق رسيدن به يه

 

 آرزوي قلبي نتونست و نشدن رو نميفهمه. خواستن فقط يه معني داره

 

 اون هم تونستنه. چطور شد كه امروز ما بدون اينكه متوجه بشيم نخواستن

 

 رو با نتونستن عوضي گرفتيم؟

 

چون به درستي پي نبرديم اون جا كه نتونستيم به سبب اين بود كه واقعا

 

 نخواسته بوديم .اگه فقط بخواي و باور كني كه بهش ميرسي كل قانونمندي

 

 كائنات همسو با تو ميشه. خواستن به تو نيرو و انرژي مي ده كه تموم درهاي

 

بسته رو به روت باز ميكنه و تو رو با تلاشي تجهيز ميكنه كه با قدرتي عظيم

 

 فقط رو يه نقطه متمركز شده كه بي شك تو رو به كاميابي ميرسونه مهم ايمان

 

 و اعتقادت به خدا و به خواستته. خواستن رويايي كه فكر رسيدن بهش،عشق

 

 و تقلا و تلاش رو در تو زنده ميكنه و مشتاق تلاش ميكنه.

 

اگه چيزي كه تو رو به تلاش كردن مشتاق ميكنه همون شعله داغ اشتياقه،ديگه هيچ

 

مانعي تو رو نميترسونه و هيچ نگراني دلت رو نميلرزونه. همه خواسته هات توي يه

 

هدف جمع ميشه اون هدف اولويت اول و شماره يكي كه همه چي تابع اونه و اگه

 

چيزي هست كه اينجور ميخوايش و اين قدر برات عزيزه ،

 

هيچي مانع رسيدنت به اون نميشه.

 

هيچ قدرتي تاب ايستادن مقابل خواسته قلبي تو رو نداره، اگه عشقت به آرزو و

 

هدفت در اون حد متعالي و بالاي خودشه از همين حالا مي بينم كه به خواسته ات

 

رسيدي و اگه نرسيدي مقصر فقط خودتي.

 

هر چي خواسته ات بزرگ تر باشه بايد بهاي بيشتري رو براش بپردازي.پس اگه به

 

خواسته ات نرسيدي یا اون قدر برات ارزش نداشته و نميخواستيش كه همپاي بهاش

 

براش خرج كني و سختي و رنجش رو به جون بخري،يا تو روز مرگي و بطالت زير خروار

 

ها يأس و ترس دفنش كردي و واسه تبرئه خودت وقتي يادش افتادي سري از يأس

 

تكون دادي و گفتي: افسوس كه روياي من شدني نبود.

 

وقتي با بي رحمي به نا اميدي اجازه ميدي روياتو ازت بدزده و با خودش ببره،وقتي

 

خودت واسه دفاع از رويات جلوي ترس نمي استي ،از كي توقع داري برات اين

 

كار رو بكنه؟وقتي فقط افسوس ميكشي چطوري توقع داري اون رو به رايگان و به

 

 سادگي به دست بياري و طعم رسيدن به آرزوت رو بچشي؟

 

و چه غم انگيز و تلخه كه يه عمر فقط به خاطر ترس تو زندگي درجا بزني كه اصلا

 

دوستش نداري, اون زندگي اي كه با روحيات و خواسته هاي تو هيچ تناسبي

 

 نداره و فقط به خاطر اين كه جسارت تركش رو نداري و به طعم تلخ اشتباه

 

عادت كردي تحملش ميكني.!!

 

كي بهت يادت داد معني زندگي محدود به تكرار عادت هاست؟ آخرش چي؟

 

جاذبه اين تكرار هاي بي اراده تا چند سال ديگه دوام داره؟ خسته نشدي؟

 

اگه ديروز و امروز و فردات تو سياهي و غم و غصه مثل همن،كوتاهي از

 

خودته كه هنوز به خودت نيومدي و هشيار نشدي و نخواستي تا بتوني به بهترين

 

تغيرش بدي..خودت بگو زندگي بي لطفي كه فقط از سر عادت به تكرارش مشغولي

 

ارزش زندگي كردن داره؟

 

تا كي نرسيدن به آرزوهاي قشنگت رو گردن نتونستن ها مي ندازي؟ كافيه

 

 با خودت رو راست باشي و كلاهت رو قاضي كني ببيني نخواستي يا نتونستي؟!!!!

 

من تو این 3 ماه خیلی تلاش کردم .. یه روزایی خیلی نا امید شدم و فقط به مرگ فکر

 

میکردم تا رها شم خیلی ضعیف شده بودم اما یه روز به خودم گفتم : بلند شو و به

 

جای گریه و حسرت تلاش کن که به خواسته ات برسی و نذاری دیگران برات تصمیم

 

بگیرن و تو مثل یه قربانی چشمات رو ببندی و منتظر مرگ باشی.

 

برای رسیدن به آرزوم بهای سنگینی دادم هیچ کاری نموند که نکردم ..

 

محال بود اما این فکر محال رو از ذهنم دور کردم تو همه اون لحظه های سخت

 

به خودم میگفتم :همه چی درست میشه من میخوام پس میتونم فقط باید

 

 صبر کنم و امیدم رو به خدا از دست ندم..

 

 به خدا نزدیک تر شدم و ازش کمک خواستم و به این باور

 

رسیدم که تا خدا هست غیر ممکن وجود نداره.

 

 

ببخشید که این چند وقت نگرانتون کردم  باور کنین روزای خیلی سختی داشتم

و نمی تونستم بیام .. نت قطع بود اما الان یه چند روزی هست که می تونم بیام

و تا دو سه روزی هستم اما دوباره تا   5 الی 6 ماه احتمالا نیستم .

نگرانم نباشین حالم خوبه و کارا به لطف دعای شما دوستان گلم

یکی یکی  روبه راه شده

الان وقت نمی کنم به همتون سر بزنم به بزرگی خودتون منو و ببخشین

 و خدایی نکرده به حساب بی معرفتین نذارین قول می دم وقتی برگشتم

از خجالتتون در بیام

 

خدانگهدار

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 13:35 توسط f.mosavi| |


Design By : Night Skin