آلاچیق
سلام دوستان من برگشتم دلم براتون خیلی تنگ شده ببخشید که این مدت خبری از خودم ندادم.. رفته بودم ایران اما اونجور که فکر میکردم بهم خوش نگذشت.. دلم میخواست وقتی برمیگردم شاد باشم و از شادی ها بنویسم و براتون از سفرم تعریف کنم اما اصلا شاد نیستم. یه مشکل بزرگی برام پیش اومده برام دعا کنین دیگه هیچ امیدی ندارم ... دارم شبیه آینه ای پیر می شوم از شنیدن صدای خودم سیر می شوم با قار قار گنگ کلاغی همیشگی با خاطرات تلخ در گیر می شوم کم کم عصای باور من را بیاورید دارم میان قصه زمین گیر می شوم آتش بیار معرکه شد دست سرنوشت یا خود اسیر پنجه تقدیر می شوم در خویش می گریزم وا ز ارتفاع اشک با گریه سکوت سرازیر می شوم باور نمی کنم که به آخر رسیده ام وقتی چنین درآینه تکثیر می شوم
| Design By : Night Skin |

